نه ماه بود و نه راه
می دانستی زیر بارش بارانی که که نیامد
خیس شدم!
روی ریلهای آشفته ای که قطار نداشت
صدای سوتی پاهایم را از جا کنده بود
و آری
خیانت چتر
تمام دلخوشی باغهای نارنج و من
و برادری که نشانه تشنج رنگ بود.
جایی که نه ماه بود و
نه من
پاهای از جا کنده ام دور میشد
تابدنبال صدای سوت برادر
باران را برایم بیاورد.
........................................
در مسیر پیچک و پچ پچ روییدن
دلم به هیچ صراطی مستقیم نبود
فاتحه اگر می خوانی
بر مزار چمن ها
یادت باشد
پیچکها به دور باد خوب پیچیده باشند
کمی اگر صبر کنید
تا سلامتی جاده ها
ما هم آنجا خواهیم بود
|
+| نوشته شده توسط
ارشاسپ در جمعه هشتم آذر 1387
|