سربازها آمده اند
شهر میگرید
خون در خیابان مرثیه میخواند
فرمانده سیگارش را
با آتش قلب مادری
روشن میکند
............................................
بردارید سایه هارااز دور و برم
اینها
توطئه نورهای عمیقی است
که از من
سیاهی ساخته اند
..........................................
مراکناربعدمگس جای بده
میخواهم روی فکرهابنشینم
واز هجوم
بی تقصیراشیا
بگریزم
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۱ ساعت 18:18 توسط محسن جعفري
|