کوه بزرگ سنگی !
کوه بزرگ سنگی !
کوه بزرگ سنگی !
.
.
.
این صدای من نیست که می پیچد.
تویی که در من
تکرار می شوی
کوه بزرگ سنگی !
کوه بزرگ سنگی !
.
.
.
این صدای من نیست که می پیچد.
تویی که در من
تکرار می شوی
......................................................
چیزی خودش را به شیشه ها می کوبد.
من این سوی پنجره درد می کشم
و مسئولیت مرگ یک شاپرک را به عهده می گیرم.
.................................................................
فرقی نمی کند/ بیرون یا درون اتاق،
نگاه که می کنی
چشم هایت سمت سوال می روند
سمت درنگ،
موسیقی بی کلام.
گاهی کنار پنجره که می ایستی
صدای دری
تو را سمت خودش باز می کند.
+ نوشته شده در جمعه دوم خرداد ۱۳۹۳ ساعت 16:13 توسط محسن جعفري
|