شهر باجیغ ترش

با استرس بنفش

وپارکهایی که

      ماشین دارد

درچرخ وفلک آدم وزخم

سرم گیج میرود

ماشینها

درفلسفه میدان

دورباطل میزنند

وپلیسها

اززنان زیبا

اعتراف میگیرند

...............................

 

حصارها

صبورانه ایستاده اند

دردشت برفی،

انگار

به درخت نبودن

عادت دارند